السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

290

جواهر البلاغة ( فارسى )

مثال ، مسند اليه را گسترش داده‌ايم و به واسطهء حرف عطف ، سعيد را بر سعد افزوده‌ايم . بىشك اين مثال ، كوتاه‌تر است از : « جاء سعد و جاء سعيد » ولى تفصيل و شرح مسند در اين مثالها دانسته نمىشود . يعنى : ما نمىدانيم آمدن سعد و سعيد چگونه بوده است . آيا با هم آمده‌اند ، يكى جلوتر آمده فاصلهء زمانى وجود داشته يا نه ؟ زيرا واو ، تنها براى جمع است . يعنى : سعد و سعيد با هم ، اشتراك درآمدن دارند . 2 - و لتفصيل المسند مع الاختصار أيضا ، نحو : جإ نصر فمنصور أو ثم منصور أو جاء الأمير حتّى الجند . لانّ هذه الأحرف الثلاثة مشتركة فى تفصيل المسند إلّا أنّ الاوّل يفيد الترتيب مع التعقيب و الثانى يفيد الترتيب مع التراخى و الثالث يفيد ترتيب أجزاء ما قبله ذاهبا من الأقوى الى الأضعف ، أو بالعكس نحو : مات النّاس حتّى الانبياء . يا مقيد ساختن به عطف نسق ( عطف به حروف ) براى تفصيل و شرح دادن مسند است با رعايت اختصار . مانند : « جاء نصر فمنصور » يعنى : نصر آمد پس از او منصور بدون فاصله آمد . و مانند : « جاء الأمير حتّى الجند » شاه آمد حتى سپاهيان هم آمدند . « 1 »

--> ( 1 ) - گاهى فاء ، براى تعقيب در ذكر است نه تعقيب در زمان . در اين صورت ، گاهى ذكر دوم مترتب بر ذكر اول است . مانند : تفصيل اجمالى كه در اين سخن خداى برين ، وجود دارد : « وَ نادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي » ( هود / 45 ) « نادى نوح » مجمل است « فقال . . . » آن را تفصيل و شرح داده است . و ذكر دوم يعنى : تفصيل ، مترتب بر ذكر اول يعنى : اجمال است . بىشك در بيان‌كردن ، ابتدا بايد مجمل را ذكر كرد و بعد مفصل را . و مانند اين سخن خداى برين : « ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ » ( زمر / 72 ) داخل درهاى جهنم بشويد و در آن ، جاودانه بمانيد ، پس جاى كبرپيشگان ، چه ناخوشايند است . فاء بر سر « بئس » تعقيب ذكرى را مىفهماند و در آن ، ترتيب ذكرى نيز رعايت شده است . و گاهى تعقيب در ذكر هست ولى ترتيب نيست و اين در جايى شكل مىگيرد كه واژهء نخست ، تكرار گردد . مانند ، باللّه فباللّه و گاهى « ثم » براى تراخى در ذكر است نه تراخى در زمان . در اين صورت نيز گاهى ترتيبى كه گفته شد ، رعايت مىشود ، مانند : انّ من ساد ثم ساد أبوه * ثم ساد قبل ذلك جدّه بىشك كسى كه سرورى كرده است ، سپس پدرش و پيش از اينها در زمانهاى پيشين ، جدّش سرورى كرده است . در اين شعر ، « ثم » براى تراخى در ذكر است نه براى تراخى در زمان ، ولى رعايت ترتيب ذكرى در آن ، شده است مانند اين شعر : هو الكلب و ابن الكلب و الكلب جدّه * و لا خير فى كلب تناسل من كلب او سگ و نوه سگ است . و خيرى نيست در سگى كه از سگ پديد آمده است . در شعر اول ، غرض ، ترتيب درجات ممدوح بوده است . از اين‌رو شاعر در آغاز ، آقايى و سيادت ممدوح را مطرح كرده است سپس سرورى پدرش و پس از آن سرورى جدّش را گفته است . و گاهى اين تراخى بدون ترتيب است مانند : وَ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ ثُمَّ ما أَدْراكَ ما يَوْمُ الدِّينِ ( انفطار / 17 و 18 ) و تو نمىدانى روز جزا چيست . در اين آيهء مباركه ، « ثم » براى